🔰جایی که ضرب‌المثل‌ها‌ به قدمت عاشورایند...

🔹دقیقاً نفهمیدیم و کسی هم به درستی نمی‌داند این مثل‌ها‌ی رایجی که امروز در زبان‌ها افتاده محصول کدام عاشوراست؟ از سال 61 هجری شروع شده یا اینکه هرکدام برای عاشورای سالی بوده است؟ هرچه هست هنوز کهنه نشده و تازه‌تر از دیروز نُقل مجالس ماست، چرا که عاشورا هر سال و هر ماه و هر روز در تکرار است، آن‌چنان که خورشید و ماه در جریان همیشگی هستند.

🔹مهم نیست این ضرب‌المثل‌ها‌، تعابیر و اصطلاحات متعلق به چه سالی است؛ مهم پیوندی است که با جان ما دارند و پیامی است که در خود به یادگار دارند. مهم سهمی است که هرکدام از کربلا دارند و رنگی که از عاشورا گرفته‌اند، چه ضرب‌المثل‌ها‌ی آن روز قلوب کوفیان 61 باشد یا ضرب‌المثل‌ها‌ی امروز یک روضه‌خوان همین دیار. خاستگاه همه، حقیقت داستان عاشوراست. برخی لبخندی بر لب می‌آورد و برخی اشکی بر گونه می‌نشاند...

🔹در موارد متعددی برای انتقال سریع یک مفهوم یا نکته دست به دامان مَثَل‌ها‌ می‌شویم، مثل‌ها‌یی که پیوستی از ادبیات، فرهنگ و رفتار خود را دارند. شاید اگر اطلاعی از ضرب‌المثل‌ها‌ی عاشورایی، عقبه‌ها و جایگاهشان داشته باشیم هم از بسیاری مثل‌ها‌ی دیگر بی‌نیاز شویم و هم بهتر مطلب را به مخاطب انتقال دهیم خصوصاً در فضای هیئت‌ها که نیاز به یک مفاهمه جدید این‌چنینی هم احساس می‌شود.
اصلاً چه اشکالی دارد اگر یک مثل عادی را که عمیق‌ترین جلوه‌اش در عاشورا بوده است از منظر عاشورا یک بار ببینیم تا بعد از آن با نیتی عاشورایی و عشقی کربلایی از آن استفاده کنیم. چرا خود را از این پیوندهای زیبای انسان‌ساز محروم کنیم؟ مثل‌ها همیشه تلنگری برای عبرت و یادآوری است. یک جملة به ظاهر ساده‌ای است تا مطلبی مهم را به مخاطب بفهماند. این نکته در ضرب‌المثل‌های برگرفته از حادثة عاشورا از اهمیت بالاتری برخوردار است، چراکه شاید رفتار و گفتار ما، ناخواسته به شخصیت‌های منفور آن حادثه نزدیک شده باشد و خود از آن بی‌خبر باشیم.

📚 #احلی_من_المثل
#حجت_الاسلام_علوی
#نشر_جمکران
@tanhaelaj

#خاطرات_بهشت

از شروع پیاده‌روی با یکی دیگه از خادمای گروه تقسیم کار کردیم و قرار گذاشتیم، وقت استراحت جلوتر برم دنبال موکب و ایشون هم همراه گروه باشن.
باخودم عهد کرده بودم هربار که میخوام دنبال موکب بگردم به نیت یکی از اصحاب سیدالشهدا(ع) قدم بردارم تا اون موکب رو مهمون این شهید باشیم.
هم‌زمان که به دنبال موکب بودم، با شهید نجوا می‌کردم یا روضه‌ای میخواندم و یا به نیتش ذکری می‌گفتم.

یک بار به نیت "جون" ، راهی می‌شدم؛ در مسیر به خودم نهیبی زدم که همه منو به اسم خادم ارباب میشناسن، اما خودم بهتر میدونم که #سیاهی_لشکرش هم نیستم! باید #آدم_حسین بشوم؛
"یک دم نگاه کن که مرا زیر و رو کنی
باید عوض شد آدم تو فرق می‌کند"

بار دیگه به نیت "سعیدبن عبدالله" راه افتادم، سعیدی که مسیر کوفه تا کربلا را چهار بار رفته و برای خدمت به امامش خودش رو به آب و آتش زده بود؛
„عاش سعیدا و مات سعیدا„
خدایا یعنی میشه من هم زندگی و مرگی سعیدانه داشته باشم؟!

روز آخر نیت این بود که مهمان جناب حبیب بشیم. هرچی که نزدیک کربلا می‌شدیم تعداد موکب‌ها کم می‌شد؛ خصوصا برای گروه ١٢نفره.
هر موکبی رو که می‌رفتم یا جا نداشت یا به اندازه دو یا سه نفر ظرفیت داشت.
هرچی می‌گشتم جای مناسبی پیدا نمی‌کردم؛ دیگه خسته شده بودم و نا امید، صبرم تموم شده بود.
به خودم تشر زدم که #حالا_بیا_و_با_زینب_سفر_کن! یاد مصیبت‌ها و خستگی‌های حضرت زینب(س) افتادم، از غُرهايی که زده بودم شرمنده شدم تصمیم گرفتم صبرمو بیشتر کنم و باگفتن ذکر به نیت جناب حبیب گشتن رو ادامه دادم؛
داشتم به شب شش محرم و رسیدن حبیب به کربلا و خوشحال شدن اهل خیام از دیدنش و سلام رساندن حضرت زینب از طریق پیکی به او فکر میکردم، که مردعراقی صدام کرد گویا متوجه شد که دنبال جایی برای اسکان هستم. به صاحب موکب گفتم که ما دوازده نفریم(بماند که با چه زبان بی‌زبانی منظورم رو رسوندم)
خانمی را صدا زد تا منو راهنمایی کنه، پشت موکب اصلی، موکب خلوت و مناسبی بود؛ توی این چند سالی که مشرف شده بودم بهترین موکبی بود که دیدم.
الحمد لله که #مهمان_حبیب_خدا شدیم.

روز سوم
#اربعین99
#طریق_الحسین
#کربلا_ضرب_المثل‌های_مرا_تغییر_داد

 

#خاطرات_بهشت

از اول مسیر، حاج‌آقا علوی پیرامونِ شبیه شدن زائر به مزور سخنان بسیاری ایراد فرموده بودند. از کارهای مفیدی که در طریق مقدس نجف به کرب‌وبلا می‌شود انجام داد.
یکی از رفقای همسفر ما، این‌طور به ذهن مبارکش رسید که: جمع کردن زباله‌های تولید شده توسط زائران، از مسیر راه، کار مفیدی‌ست. و البته فکر خوبی هم بود.
اما مشکل اینجا بود که امکانات زیادی برای انجام این مهم نداشت! ایشان کاملا اتفاقی، از انبارِ كيسه فریزری‌هایی که در کوله‌ی بنده بود، اطلاع پیدا کرد. و فکری که به ذهنش رسیده بود را با من مطرح کرد و گفت که نیاز به کیسه‌ی فریزری برای جمع کردن زباله‌ها دارد. گفتم: زندگیم فدای ارباب، "#خدا_از_نوکری_کمت_نکنه" یک کیسه فریزری که این حرف‌ها را ندارد. اشاره کردم که از پشت کوله‌ام بردارد و مشغول شود.
جمعیت خیلی زیاد بود.
چند عمود جلوتر، دیدم مجدد آمد و تقاضای مشمع کرد. گفتم خواهش می‌کنم؛ این چه حرفیست، "#ما_هم_داخل_ثواب_کن". خودت از کیفم بردار.
خلاصه... هر چند عمود یک‌بار که ما می‌رفتیم در حال و هوای خودمان، این بزرگوار می‌آمد و تقاضای کیسه‌ای می‌کرد. متوجه شدم که در مسیر که زباله‌ها را جمع می‌کند، چند دقیقه یک‌بار کیسه‌ای که به عنوان دست‌کش در دستش کرده بود را هم می‌اندازد به آشغالی.
آمد،برداشت رفت
آمد،برداشت،رفت
آمد برداشت رفت... تا اینکه رو کرد به من و گفت: کیسه‌هایت همین‌ها بود؟ گفتم بله. گفت حیف شد...
تمام شدند!
خواستم به او بگویم: خادمِ حسابی؛ لااقل دوتایش را برای خودم می‌گذاشتی... ، اما به خودم نهیب زدم: "#اسبت_را_به_رخ_ارباب_نکش!" چهارتا کیسه زباله که این حرف‌ها را ندارد. از رفیق‌مان عذرخواهی کردم که امکانات بیشتری برای ارائه‌ی خدمتش در این مسیر نداشتم و با هم به طی کردن طریق پرداختیم.
القصه... در طریق مقدس نجف_کرب‌و‌بلا، کار برای انجام دادن بسیار است، بار برای برداشتن از زمین، فراوان است. مهم این است که چه چیز، روزی‌مان کنند.
از من به شما وصیت؛ قبل از گام برداشتن به سوی این مسیر منیر، طلب روزی کنید! که باید اذن بدهند. و برای انجام آن کار، از وطن برنامه‌ریزی کنید تا در راه، (زبانم لال) شرمنده‌ی روی مبارک ارباب نشوید.

روز دوم
#اربعین99
#طریق_الحسین
#کربلا_ضرب_المثل‌های_مرا_تغییر_داد

🔰 اربعین امسال: اضطرار فعال

✍️حجت‌الاسلام سیّد علی‌اصغر علوی
پژوهشگر و مؤلف در حوزه عاشورا

🔹اینکه «محبت مقدمه معرفت است یا محبت بعد از معرفت شکل میگیرد؟» بحثی پر دامنه و عمیق است. برخی معتقدند محبت خودش زمینه ساز معرفت است یعنی کسی که محبت دارد میتواند معرفت کسب کند و اصالتاً معرفتِ بی محبت ارزشی ندارد؛ نمونه آن هم دشمنان اهل بیت اند که به مقامات اهل بیت معرفت داشته اند اما چون محبت نداشته اند دشمنی میکرده اند. در مقابل برخی معتقدند اگر از معرفت آغاز شود از دل آن، محبت خواهد جوشید چرا که به دنبال شناخت به یک حقیقت است که علاقه ایجاد میشود... البته هرکدام از این دو گروه برای نظرشان دلایلی ذکر میکنند...

🔹چه بر اساس الگوی «معرفت، محبت، اطاعت» قائل باشیم که محور بحث‌ها معرفت است و خود محبت از فروعات محوری معرفت است و چه بر اساس الگوی «محبت، معرفت، اطاعت» پیش برویم و در آن نقش محبت را پررنگ‌تر بدانیم، اربعین در کنار این دو الگو، طرح تازه سومی هم در انداخته است که با اطاعت آغاز می‌شود.

🔹بر اساس الگوی «معرفت، محبت، اطاعت» یا «بینش، گرایش، کنش» باید ابتدا از معرفت آغاز کرد ولی در اربعین کم نیستند آن‌ها که چه بسا بدون داشتن «بینش» مناسبی پای در این گام نهاده‌اند و حتی «گرایش» نیرومند خاصی همراهشان نبوده است و شاید برای تماشا و کنجکاوی و دیدن «این‌که این‌جا چه خبر است» پای در این مسیر گذاشته‌اند؛ اما با همین رفتار و «کنش» مطیعانه، بعد از همان سفر اربعین مشتاق شده اند تا برای سفر بعدی دست پر بیایند و فکری برای معرفت و محبتشان بردارند. اربعین و سازوکارهای شگفتش دلهای بسیاری را به ماجرای خویش گره زده است. این است اربعین! این جلوه فریبا و دلربا را میتوان در اربعین امسال مورد بررسی بیشتری قرار داد.

🔹آنها که یک بار اربعین را چشیده‌اند مخاطب اصلی این عملیات هستند و در حلقه بعدی آن‌ها که مایلند در این کاروان اهل حضور باشند که حقیقت زیارت همین «حضور» است: «حضور الزائر عند المزور». در اربعین امسال باید به این الگو توجه ویژه‌تری بکنیم. این مناسکِ با طعم هجران و زیارات مجازی نباید خیلی برای ما مزه کند و از بی قراری انسان بکاهد؛ باید همیشه این التهاب و سوز در وجود زائر باشد و به تعبیری بی تابی و اضطرار داشته باشد، اما این اضطرار باید فعال باشد نه منفعل.

🔹اربعین‌رفته‌های سال‌های قبل کم نیستند؛ آن‌ها را باید دریافت. غریب ترین و مظلوم ترین زوار کربلا اینها هستند که اگر توشه معرفت و محبتشان را پر نکنند و حتی به کربلا هم مشرف بشوند آن بهره شایسته را نخواهند برد. «علیکم بزوار القدیم»! سفر چندمیها را دریابید که در هر صورت نیازمند آمادگی اند و اگر بدون آمادگی پای در مسیر هم بگذارند و جاده برایشان رنگی از تکرار داشته باشد مطلوب نیست (اگر نگوییم بد است.)
زوار قدیمی را همیشه باید توجه داشت و امسال بیشتر؛ اینان باید مبلّغ و مروّج معارف اربعین بشوند. این اربعین فرصت کادرسازی از این ظرفیت است. این خوبان بهتر می‌توانند از سوز و هجرانِ نرفتنشان برای ساختن یک جریان مدد بگیرند.

🔹اربعین همراه با محدودیت امسال و حتی اربعین نرفتن، فرصت سوختن و ساختن است؛ اضطراری فعال برای حرکتی مبتنی بر معرفت و محبت به پشتوانه اربعین‌های پیشین! ظرفیت‌هایی مانند سفرنامه، بیان خاطرات و جلوه‌های آن سرزمین می‌تواند نمونه هایی از این دست باشد. ذوق و سلیقه و خلاقیت هرجا برای ارباب پا به میدان بگذارد حماسه خلق میکند! کربلا هم نباشد کربلاآفرینی خواهد کرد. باید بر اساس همان سفرهای سالهای پیشین رزق معرفت و محبت را برای امسال آماده تر کرد...

🔹اگر تقدیر بر این تعلق گرفته است که جمع‌های ایمانی با محدودیت‌های کرونایی مواجه شوند باید این تهدید را فرصتی برای بازسازی اندیشه‌ها و تعمیق معارف در بسترها و قالب‌های جایگزین نمود؛ هرچند به فرض نبود اربعین حضوری (به معنای رایج) باید از امام بخواهیم واقعاً ما را زائر اربعین نموده و کربلا ببرند و با خود همراه کنند چرا که به تعبیر زیارت امین الله دستشان برای بردن هر طالب مائده و طعامی باز است... اینجا ناشدنیها هم شدنی است... جایی هم برای «رزق لا یُحتسب» باید گذاشت...

🔹این اربعین، اربعین ویژه ای خواهد بود؛ در زیارت سال‌های قبل، جلسات و محافل قبل از سفر و در حین سفر برگزار می‌شد و امسال می‌تواند جلسات و محافل را مروری بر سفرهای قبلی دانست. تهدید نرفتن را باید تبدیل به فرصت تعمیق و بازسازی و بهسازی اربعین‌های بعدی نمود. در زیارت سال‌های قبل، نکات معرفتی و محبتی «مقدمه» و چاشنی سفر بود و امسال می‌تواند نوعی جمع‌بندی اربعین‌های پیشین و نوعی پرداختن مجدد به معارف این سفر رمزآلود باشد تا در کنارش زندگی، چند صباحی به خیالش داشته باشیم.
اهالی فکر و ذکر و سلیقه و هنر بسم الله! هرکس چراغی شعله ای دارد بیارد! راه اربعینی شدن هنوز مفتوح است...

از همان سفر اولی که مشرف شده بودم، عادت نداشتم با کسی به حرم بروم. هرچه سفر اِن‌اُمی‌ها اظهارلطف می‌کردند و زائرنوازی می‌فرمودن که بیا و باهم برویم حرم,این حقیر امتناع می‌کردم. و همیشه ترجیحم این بود که تنها، خدمت امام برسم.
اما این‌بار گویا با بقیه‌ی دفعه‌ها فرق می‌کرد. دو سه تا از رفقا اصرار فراوان ,که بیا و باهم برویم حرم امیرالمومنین. من هم که دل نداشتم دلِ زائرآقا را بشکنم گفتم: "#گوربانیَم"، برویم .
نجف باران شدیدی می‌بارید. با طهارت کامل! و خیس خیس,وارد حرم شدیم. ایام قبل از اربعین بود,جمعیت به قدری زیاد بود که کفشداری,وقتی آرم‌های متحدالشکل عتبه را بر چادرهایمان دید,هرچه ابرام کردیم که بزرگوار، کفش‌هایمان را جدا جدا تحویل بگیر، نگرفت که نگرفت. اینجا مقام "فاخلع نعلیک" بود.
وارد خانه‌ی پدری شدیم.
...السلام علیک یا ساقی، من علیک السلام می‌خواهم.
با دوستان تصمیم گرفتیم به صحن حضرت زهرا سلام‌الله برویم و زیارت‌نامه‌ای هدیه‌ای کنیم. آنجا عموما افراد,در حال "#قضای_خواب_شهدا" هستند و آن صحن مبارک را مکانی برای استراحت می‌دانند.
من به دوستان گفتم: درست است که "#ما_پلو_هم_بخوریم_با_رفقامون_می‌خوریم" اما اگر اجازه بدهید من بروم در گوشه‌ای از صحن، و خلوتی بگزینم. آن رو به رو را نشان دادم و گفتم آنجا می‌نشینم، فلان ساعت فلان مکان هم را ببینیم.
جای شما خالی، خلوتی بر بدن زدیم و سر ساعت مقرر آمدم پیش دوستان...
هرچه می‌گردم، در این جمعیت هرچه جست و جو می‌کنم! دوستان را پیدا نمی‌کنم. حالا مسئله اینجا بود که كُد کفشداری سه‌تایمان، دست یکی از آن دوستان بود!
به خودم گفتم خب مشکلی نیست که کفش ندارم، پابرهنه برمی‌گردم. عارفانه‌تر هم هست... . نگاهی به بیرون انداختم دیدم دُر نجف است که از آسمان می‌بارد و هنوز باران قطع نشده. قید عرفان را زدم و از رفتن منصرف شدم.
در گوشه‌ای نشستم و برای مولا دَم گرفتم:
در حرم گم شدم که می‌دیدم، بین دریای بی‌کران دریا/ریخت مضمون تازه در شعرم، صحن نو صحن حضرت زهرا.
در همین حال و هوا بودم که دیدم کسی صدایم می‌کند، توسل به آقا جواب داده بود و دیدم سر و کله‌ی دوستان پیدا شده و گویا در جست‌وجوی این حقیر بودند! در بین ازدحام،عرض ادبی کردیم و به محل اسکان بازگشتیم.
القصه؛ از من به شما وصیت؛ وقتی دسته‌جمعی به حرم مشرف می‌شوید، کفش‌هایتان را باهم ندهید کفش‌داری، خصوصا وقتی رحمت الهی از آسمان می‌بارد.

روز اول
#سفر_مجازی
#زیارت_مجازی
#اربعین99
#نجف
#کربلا_ضرب_المثل‌های_مرا_تغییر_داد