یک لقمه کتاب - با خدا در اتاق تشریح-۷

3. پيام مردگان!

حال اگر چه آثارشان نابود و اخبارشان فراموش شده، امّا چشم‏هاى عبرت‌بين، آن‌ها را می نگرد و گوش جان اخبارشان را می شنود كه با زبان ديگرى با ما حرف می زنند و می گويند:
چهره ‏هاى زيبا پژمرده و بدن‏هاى نازپرورده پوسيده شد و بر اندام خود لباس كهنگى پوشانده ‏ايم و تنگى قبر ما را در فشار گرفته، وحشت و ترس را از يكديگر به ارث برده‏ ايم، خانه ‏هاى خاموش قبر بر ما فرو ريخته و زيبايی هاى اندام ما را نابود و نشانه ‏هاى چهره ‏هاى ما را دگرگون كرده است.
اقامت ما در اين خانه‏ هاى وحشت‏ زا طولانى است، نه از مشكلات رهايى يافته و نه از تنگى قبر گشايشى فراهم شد. مردم! اگر آن‌ها را در انديشه خود بياوريد يا پرده‏ ها كنار رود، مردگان را در حالتى می ‏نگريد كه حشرات گوش‏هايشان را خورده، چشم‏هايشان به جاى سرمه پر از خاك گرديده و زبان‏هايى كه با سرعت و فصاحت سخن می گفتند، پاره پاره شده. قلب‏ها در سينه ‏ها پس از بيدارى به خاموشى گراييده و در تمام اعضاى بدن پوسيدگى تازه ‏اى آشكار شده و آن‌ها را زشت گردانيده و راه آفت‌زدگى بر اجسادشان گشوده شده. همه تسليم شده، نه دستى براى دفاع و نه قلبى براى زارى دارند. آنان را می ‏بينى كه دل‏هاى خسته از اندوه و چشم‏هاى پر شده از خاشاك دارند و در حالات اندوهناك آن‌ها دگرگونى ايجاد نمی شود و سختی ‏هاى آنان بر طرف نمی شود.